اسلامی
عکس شعر فیلم اسلامی
بسم الله الرحمن الرحيم امروز میخوام بگم که خداوند درباره دروغ گویان چه میفرماید. دروغ برای سوءاستفاده از اعتقادات مذهبی مردم 2-پيامبر مسلمانان به علي ابن ابيطالب:اي علي در 3 جا دروغ نيکوست : ميدان جنگ ، وعده به زنان و اصلاح بين مردم .{ وسايل الشيعه – جلد 12} كشته باد دروغگويان (و مرگ بر آنها)! (10) سوره ذريات ايه 10 چندی از دوستان با رای دادن به عکس و اخبار امروز میخوام چندتا عکس و یک خبر رو برای دوستان بذارم. انشاالله بیشتر اخبار و عکس هم میزارم البته با نظراتون مارو خوشحال کنید اینان شهدای سوریه هستند که در جنگ داخلی بین ملت و حکومت شهید شدن این عکس ها کمی در اور هست ملت سوریه رو از دعای خیرتون فراموش نفرماید. در ادامه مطلب میتونید بیشتر ببینید خراب کردن مسجد اهل سنت توست نیروهای سوری. بسم الله الرحمن الرحيم ممنون از دوستانی که در نظر سنچی ما شرکت میکنند امیدوارم بتونیم کمکی کوچیک برای دوستان عزیز انجام بدم. بعد دوستانی که سوال پرسده بودن در پست قبلیم سخن خلیفه چهارم اميرالمؤمنين علی مرتضی(کرم الله وجهه) جوابشونو در همون پست در زیر نظرشون دادم ممنون که سر زدن. و دوستانی که توهین کردن با این کار فرهنگ و ادبشونو نشون دادن واقعا متاسف هستم. امیدوارم در کمال ادب و احترام با هم باشیم.و بتونیم راه حق و دین حق رو پیدا کنیم.
ولادت، خانواده و تربيت اسلامي شيخ محمد ضيايي فرزند محمد صالح
فرزند اسماعيل فرزند شمس الدين روز چهارشنبه سيزده تيرماه هزار و سيصد و
هجده ه. ش مطابق با ۱۷ جمادي الاول ۱۳۵۸ ه. ق در خانواده اي مومن و متدين
در روستاي هود از توابع بخش اوز لارستان فارس متولد شد. پدرش حاج محمد صالح
امام جماعت روستا بود و اين منصب را از آباء و اجدادش كه همگي تا پنج پشت
امام جماعت و قاضي هود بودند به ارث برده بود. مردم اختلافات، مسائل و مشكلات ديني و
اجتماعي خود را نزد او حل مي كردند و بدين سبب او را قاضي مي ناميدند. حاج
محمد صالح علوم ديني را در مدرسه شيخ احمد فقيهي در اوز فرا گرفته بود.
بسيار مطالعه مي كرد و به دليل حافظه قويش از معلومات ديني، تاريخي و ادبي
خوبي برخوردار بوده و از اين نظر سرآمد بزرگان منطقه به حساب مي آمد. مسجد
جامع روستا را خود اداره مي كرد و خودش اذان مي گفت. مي گويند صداي بسيار
رسايي داشت به گونه اي كه صداي اذان او از فاصله ۵ كيلومتري در آن زمان
بدون بلندگو شنيده مي شد. به تربيت فرزندانش بسيار اهميت مي داد و به نماز
بيش از هر چيز ديگر اهميت مي داد. با وجودي كه به كشاورزي و باغ داري هم
مشغول بود ولي اجازه نمي داد حتي يك وعده به نماز جماعت مسجد نرسد. مادر
شهيد نيز از خانواده اي متدين و اهل علم از شيوخ روستاي هرم بود. محمد در
چنين محيطي و زير نظر چنين پدر و مادري پرورش يافت. در جستجوي علم و دانش دوران كودكي را در روستاي خود پشت سر
گذاشت. مدت يك سال يا بيشتر در روستاي بيدشهر در مكتب خانه مرحوم سيد عقيل
كاملي - دايي مادرش - به فراگيري قرآن مشغول بود. چهار سال از دوران
دبستان را در روستاي كوره سپري كرد. پس از آن به تشويق پدرش به مدت چهار
سال در مدرسه ديني اوز _ مدرسه شيخ احمد فقيهي _ به تحصيلات ديني پرداخت.
سپس به اصرار خودش و تشويق مادرش به قصد ادامه تحصيلات ديني راهي خارج كشور
شد. در ابتدا پدرش مخالف خارج رفتن محمد بود و اصرار داشت كه او تحصيلات
ديني را در همان مدرسه اوز به پايان برساند و در غير اين صورت به كشاورزي و
باغداري مشغول شود. اما اصرار شيخ براي تحصيل در مدينه منوره و پشتيباني
مادرش باعث شد پدرش او را در سال ۱۳۳۵ يا ۱۳۳۶ شمسي او را به قطر بفرستد.
در آن زمان شيخ ۱۷ يا ۱۸ ساله بود. مدت ۶ ماه در آن جا مشغول كار شد تا اين
كه حاج صديق منصوري، يكي از علماي منطقه كه مقيم خارج از كشور بود و پيش
از او از روستاي كوره به مدينه رفته بود، ضمن نامه اي به شهيد خبر مي دهد
كه براي او در دانشگاه مدينه منوره ثبت نام كرده است و بهتر است هر چه
زودتر راهي مدينه شود. شهيد براي كار، قرارداد يك ساله داشت. اما پس از
دريافت نامه در حالي كه ۶ ماه از قراردادش گذشته بود بدون گرفتن حقوق، كارش
را رها كرده و همراه كاروان حج از قطر رهسپار مدينه منوره گرديد. سال ۱۳۳۶ ه. ش در سن ۱۸ سالگي وارد
مدينه شد. تحصيلات خود را همراه با حاج صديق منصوري به صورت غير رسمي شروع
مي كند. در آن زمان دانشگاه مدينه هنوز افتتاح نشده بود. ابتدا در مدرسه
دار الحديث درست مي خواندند. بيشتر علوم ديني را در حلقه هاي درسي كه علماي
مدينه در حرم نبوي تشكيل مي داند، فرا گرفتند. اين حلقه هاي درس در روضه
مسجد النبي برگزار مي شد. در آن مكان شريف، صحيح بخاري و صحيح مسلم و سيرت و
تفسير را نزد شيخ محمد مختار شنقيطي آموخت. «احياء علوم الدين» امام محمد
غزالي را نزد شيخ ابراهيم ختني كه اصليتش ايراني و فارسي زبان بود فرا
گرفت. قرآن را هم در روضه حفظ كرد. در حلقه درس حديث در هر جلسه حديث جديد
را با شرح و تفسير و دلايل مي خواندند و در جلسه بعد از اول شروع كرده تا
به حديث جديد مي رسيدند. شيوه درس خواندنشان به گونه اي بود كه شهيد پيش از
ورود به دانشگاه چندين بار صحيح بخاري و مسلم را دوره كرده بود. پيش از
ورود به دانشكاه حافظ كل قرآن كريم شد. چهار سال بدين شكل به صورت غير رسمي
علوم ديني را كسب كرد. يكي از هم دوره هاي عرب شهيد در دانشگاه مدينه پس
از شهادتش در مورد وي گفته بود: «دخل الجامعة و هو مجتهد» يعني به دانشگاه
داخل شد در حالي كه وي خود مجتهد بود. وقتي در سال ۱۳۴۰ ه. ش دانشگاه مدينه
افتتاح شد، شهيد جزء اولين گروه دانشجويان اين دانشگاه بود. شهيد ضيايي و
حاج صديق منصوري تنها ايرانيان دانشگاه مدينه بودند. به تشويق و تاكيد
شهيد، برادرش شيخ عبدالوهاب نيز در همان سال به مدينه رفت و يك سال بعد به
عنوان سومين ايراني وارد دانشگاه مدينه شد. دانشكاه مدينه شامل چهار بخش
مقدماتي، اعدادي، ثانوي و دانشگاه بود. شهيد ضيايي از دوره ثانوي شروع به
تحصيل كرد كه معادل دوره دبيرستان اين جاست. تحصيلات دانشگاهي را در رشته شريعت
گذراند. در طول تحصيلات همواره جزء دانشجويان ممتاز بود. به اندازه اي به
زبان عربي مسلط بود كه خود مي گفت: (در مدينه وقتي عربي صحبت مي كردم هيچ
كس متوجه ايراني بودنم نمي شد.) پس از ۸ سال با مدرك ليسانس در رشته
شريعت با درجه جيد جدا يعني خيلي خوب از دانشگاه مدينه فارغ التحصيل شدند.
از جمله اساتيد وي در دانشگاه عبارتند: عبدالمحسن عباد، شيخ عبدالعزيز بن
باز (رئيس دانشگاه) و شيخ محمد امين شنقيطي بودند. لازم به ذكر است كه شيخ
در تمام مدت تحصيل و اقامت در مدينه منوره از حمايت هاي مالي و غير مالي و
راهنمايي هاي شيخ عبدالرحيم انصاري يكي از علماء ايراني ساكن مدينه
برخوردار بودند. شهيد ضيايي در مجموع ۱۳ سال در مدينه منوره به سر برد و در
مدت اين ۱۳ سال ۱۳ بار به سفر حج مشرف شد. بازگشت براي ترويج هدايت و روشنگري شهيد در سال ۱۳۴۷ ه. ش به ايران
بازگشت. يك سال در روستاي خود _ هود _ ماندند. در همين سال اولين نماز
تراويح با ختم قرآن به امامت وي در روستاي قلات برگزار شد. سپس به منظور
استخدام در آموزش و پرورش راهي تهران شد. در آن جا سه شهر تهران، مشهد و
بندرعباس را به منظور تدريس در دبيرستان به او پيشنهاد كردند. شهيد به
تشويق و راهنمايي فرد بزرگواري به نام عبدالرحمن فرامرزي، بندرعباس را
انتخاب كرد. از سال ۴۸ مقيم بندرعباس شده و به عنوان دبير دبيرستان هاي
بندرعباس شروع به تدريس دروس عربي كردند. شهيد دو شغل را بسيار دوست داشت:
طبابت و تدريس. از همين سال تا سال ۵۷ همراه با پيروزي انقلاب ايران،
تقريبا هر سال به عنوان مدير كاروان حج به سفر حج مي رفتند. مجموعا در طول
عمرشان بيش از ۲۰ سفر به حج رفته اند كه آخرين بار آن پس از انقلاب بوده
است. پس از بازگشت به ايران، شهيد تلاش
خود را براي فرستادن جوانان و نوجوانان اهل سنت به منظور تحصيل در دانشگاه
مدينه را آغاز كرد و تا چند سال به اين كار ادامه داد. تعداد كساني كه
ايشان زمينه ي تحصيلشان را در مدينه فراهم نمود، بسيارند. از جمله ی آن ها
علماي برجسته اي مانند: شيخ عبدالكريم محمدي، سيد احمد يگانه، شيخ صالح
انصاري، شيخ محمد صالح پردل و… را نام برد. از سال ۴۸ تا ۷۲ هر سال امامت
نماز تراويح و قيام را در مسجد گله داري بندرعباس به عهده داشت. در تمام
اين سال ها در رمضان، هر شب پس از نماز تراويح سخنراني مي كردند كه اكثرا
به صورت پرسش و پاسخ بود و مشتاقان زيادي داشت. مبارزه با جهل و بي ديني و نفاق وقتي شهيد از سال ۴۸ فعاليت مذهبي
خود را شروع كرد با مردمي روبه رو بود كه از دين و مذهب چيز زيادي نمي
دانستند و زمينه بي ديني و گمراهي با توجه به وضعيت پيش از انقلاب فراهم
بود. از همان ابتداي فعاليت همواره با تهديدات و تمسخرها و مخالفت هاي
افراد بي دين و منافق روبه رو بود. از جمله اين افراد، كسروي ها و بهائي
ها بودند كه مدتي بود در ميان اهل سنت نفوذ كرده و پيرواني داشتند. يكي دو
سخنراني تند شهيد عليه آن ها و اقداماتي كه عملا عليه آن ها انجام مي داد،
مانند مخالفت با شركت چنين افرادي در تشييع جنازه ها، منجر به توطئه اي شد
كه در سال ۵۳ عليه وي طرح ريزي كردند. در اين حادثه شيخ ضيايي با خوردن
شربت مسموم در خانه يكي از اين افراد دچار ناراحتي اعصاب شد. پس از مدتي
تحمل بيماري، در شيراز تحت درمان قرار گرفت و بعد از سه چهار ماه مشكلات
روحي رواني بهبود يافت. تاسيس مدرسه علوم اسلامي اهل سنت در بندرعباس در سال ۱۳۶۰ ه. ش مدرسه ديني
بندرعباس را تاسيس كرد. اگر چه در ابتدا با مخالفت هايي روبه رو شد، امام
با حمايت جناب آقاي حقاني نماينده ی وقت بندرعباس در مجلس توانست اجازه ي
تاسيس مدرسه را بگيرد. تنها گردانندگان مدرسه در بدو تاسيس شهيد ضيايي و
مولوي محمد حسن واحدي و تعداد طلبه ها در اين سال ۴۰ نفر از مناطق مختلف
جنوب بودند. دروسي كه خود شهيد تدريس مي كرد، تفسير، حديث، سيرت، نحو و
ميراث بودند. مدرسه بندرعباس اولين مدرسه اهل سنت در ايران بود كه كلاس
بندي شده و طلاب دروس ديني و دولتي را با هم مي خواندند. در ساير مدارس در
آن زمان هر چند سابقه بيشتري داشتند فقط دروس ديني را مي خواندند. شهيد
اكثر اوقات خود را در مدرسه مي گذراند. فاصله منزلش تا مدرسه حدود پنج
كيلومتر بود اما با اين وجود بيشتر نمازها را در مدرسه و با طلاب مي خواند.
رابطه خوبي با طلبه ها داشت و در مواقع لزوم براي آن ها به منزله پدر بود.
به گونه اي كه شاگردانش مشكلات خانوادگي، مالي و… خود را نيز با وي در
ميان مي گذاشتند. او معتقد بود كه مدرسه را خدا اداره مي كند و نه شخص
خاصي. و وجود يا عدم وجود وي هيچ مشكلي در روند اداره مدرسه ايجاد نخواهد
كرد. همواره مي گفت: «هر چه دارم از بركت مسجد رسول الله و مدينه منوره
است. اگر خوبي مي بينيد از بركت آيات و احاديثي است كه در روضه رسول الله
خوانده ام و اگر بدي مي بينيد از خودم است.» مدرسه بيش از هر چيز ديگري
برايش اهميت داشت. معتقد بود اداره مدرسه بايد توسط شوراي مدرسين باشد نه
شخص واحد. از جمله طلبه هايي كه در سال افتتاح
مدرسه درس خوانده و هم اكنون مدرس هستند عبارتند از: شيخ نادر بيگدلي، شيخ
محمد هادي جلالي، شيخ عبدالعزيز افراز، شيخ محمود طارم و سيد عبدالرحيم
مهجور. سلوك اخلاقي و كمالات انساني شيخ شهيد رابطه شهيد با مردم بسيار خوب و به
صله رحم بسيار اهميت مي داد. در حل و فصل مشكلات نيازمندان نهايت تلاش خود
را مي كرد. با افرادي كه بنيه مالي ضعيفي داشتند به گونه اي برخورد مي كرد
كه هرگز احساس حقارت نمي كردند. اما به يقين آن چه بيشترين تاثير را بر
مردم به خصوص جوانان مي گذاشت، سخنراني هاي جذاب و جامع ايشان بود. موضوعات
سخنراني ايشان همواره بر محور تبليغ دين و بيان شيوا و درس آموز تاريخ
اسلام بود. هرگز در هيچ سخنراني و هيچ خطبه اي به هيچ مذهب و فرقه ي اسلامي
توهين نمي كرد. شهيد معتقد بود براي تبليغ دين هيچ نيازي به كوبيدن و
توهين نيست. در همه چيز ميانه رو بود. با وجودي كه اكثر خطبه هاي جمعه را
خود ايراد مي كرد، اما هرگز از اين جايگاه براي توهين به سايرين استفاده
نكرد. وليكن ظاهرا آن چه براي منافقين قابل تحمل نبود، همان تبليغ اسلام
بود. هنگام رفع مشكلات ديگران هيچ توجهي به مذهب شخص محتاج نمي كرد. به
نماز بسيار اهميت مي داد. به ويژه نماز صبح با جماعت. فرزندانش را از هفت _
هشت سالگي به مسجد مي برد. به خصوص براي نماز صبح. هنگامي كه راهي مسافرت مي شد تنها توصيه اش اين بود كه: بي نماز نشويد. همواره دوست داشت كه فرزندانش چه
دختر و چه پسر تحصيلات عاليه داشته باشند. با بچه ها بسيار مهربان بود و
مخالف تنبيه بدني شان بود. براي سادات احترام خاصي قايل بود. به طور كلي آن
چه كه باعث محبوبيت و احترام وي نزد ديگران مي شد، اخلاق ايشان و تواضع و
فروتني شان در برخورد با مردم چه شيعه و چي سني بود. خوني كه چراغ هدايت و بيداري را برافروخت شيخ محمد ضيايي پس از عمري دعوت، در
سن ۵۵ سالگي در روزي مابين چهارشنبه ۲۲ تيرماه ۱۳۷۳ تا چهارشنبه ۲۹ تيرماه
۱۳۷۳ مطابق با ۴ الي ۱۱ صفر ۱۴۱۵ ه.ق به جرم مبلغ اسلام بودن توسط افرادي
كوردل، جنايت كار از خدا بي خبر و قسي القلب به درجه ي رفيع شهادت رسيد.
شهادت شيخ آخرين و بزرگ ترين افتخار در زندگي دنيوي او بود كه به آن نايل
آمد. جالب اين جاست كه دشمنان اسلام تصور
مي كردند كسي كه مدرسه ديني و اهل سنت جنوب را رهبري مي كند شهيد ضيايي
است. اما وقتي پس از شهادت او مدرسه اي كه با اخلاص او اداره مي شد،
استوارتر از هميشه به كار خود ادامه داد و نوارهاي سخنراني او بين مردم دست
به دست شد، بسيار دير پي به اشتباه خود بردند. مراسم تشييع جنازه اي كه
مردم براي او ترتيب دادند و نه خانواده وي، بي نظير بود و شايد قاتلين شهيد
حتي تصور نمي كردند كه آن جنايت چنين پيش آمدي داشته باشد. نه تنها از
طرفداران شهيد كاسته نشد بلكه كساني كه تا آن روز نام ضيايي را هم نشنيده
بودن، آن روز شناختند و مشتاق شناختن او شدند. اغراق نيست اگر بگوييم شهيد
ضيايي دايره المعارفي از تاريخ اسلام و احكام اسلامي بود كه جامعه اهل سنت
ايران از دست داد. اما بدون شك شاگرداني به جاي گذاشت كه توانستند جاي خالي
او را پر كنند. اين رسم زمانه است و بوده و هست و خواهد بود كه رادمردان دعوت اسلامي را اين گونه ببرد. دنيا و هر چه بود به دنيا نهاد و رفت چون لاله داغ بر دل صحرا نهاد و رفت مثل عبور حادثه از مرز التهاب بر روي لحظه هاي خطر پا نهاد و رفت مثل نسيم خانه به دوش زمانه بود خداوند او را قرين رحمت خويش گرداند و در بهشت برين همراه با صديقين و شهدا و انبيا قرار دهد.(امین)
در این وبلاگ بیشتر به قران مراجعه میشود و حرفهای الله جل جلاله گذاشته میشود.
امیدوارم به دور از توهین دوستان نظراتشونو بگن.
انشالله همه ما از بندگان الله باشیم و راه قران رو پیش بگیریم که قران راحق رو به ما گفته.
این پست ثابت هست لطفا در این پست نظر ندید.
ایام فاطمیه
سلام با اینکه در ایام فاطمیه هستیم گفتم دست به تایپ بشم و یکم
ببینیم که ایا حضرت زهرا شهید شدن یا خیر.
وچند حدیث ومورد برسی قرار میدیم و از قران هم میزاریم.
امیدوارم مورد تائید قرار بگیره.
اینجا وظیفه خودمو میدونم که از شخصيت والا و رفيع امير المؤمنين علی مرتضی رضی
الله عنه دفاع کنم.
زیرا بعقيده ما خليفه چهارم است و فضائل بی
شماری درباره آنحضرت در کتب ما وارد شده و
از خصوصيات اخلاقی و امتيازات خاصی نيز برخوردار است.
در جامعه اهل تشيع از رحلت و وفات حضرت
زهرا (رضی الله عنها) بعنوان شهادت ياد می شود و عمدتاً آن را نتيجه ضربات سخت
حضرت عمر رضی الله عنه می دانند که بر او وارد ساخت.ایا این حقیقت هست یا خیر که
مورد برسی قرار میدهیم.
اين نظريه هيچگونه اساس تاريخی و مستند و
صحيحی ندارد و در هيچ روايتی از روايات خود اهل تشيع کلمه شهادت برای
رحلت حضرت بی بی زهرا رضی الله عنها وارد
نشده است. می شود گفت که اين يکی ديگر از ترفندها و توطئه های
استعمارگران و دشمنان اسلام است. اساساً
عنوان چنين موضوعی بر مبنای چه خواسته و ايده ای است؟!
اگر غرض از مطرح ساختن رحلت زهرا رضی الله عنها
بعنوان شهادت، زشت و کريه نشان دادن چهره خليفه دوم عمر فاروق
رضی الله عنه در نظر عموم امت است، اين کار
صد در صد بی ثمر است و نتيجه معکوس دارد، زيرا اين مثل اين می ماند که
شخصی بر بالای شاخة درخت قرار گرفته و
مشغول بريدن آن شاخه از بيخ و بن باشد!
آيا مگر نه اين است که پذيرش شهادت زهرا رضی
الله عنها مقتضی زير سؤال رفتن شخصيت عظيم امير المؤمنين و شجاعت و مردانگی بی
نظير وی خواهد شد؟
! بنظر بنده شهيد دانستن زهرا رضی الله
عنها که طبق عقيده اهل تشيع امروزی در اثر ضربه ای بوده است که توسط عمر
رضی الله عنه به آن بی بی وارد شده است بی حرمتی
و جسارت بزرگی است به ساحت مقدس حضرت مرتضی رضی الله عنه
. يقيناً هر مؤمنی که با حضرت علی رضی الله
عنه محبت دارد و آن را بعنوان يک رهبر بزرگ و الگوی دينی می شناسد قلبش
از اين عنوان (شهادت زهرا رضی الله عنها) بشدت
جريحه دار می شود. قطع نظر از اينکه زهرا رضی الله عنها همسر علی
رضی الله عنه بوده است آيا بر حضرت علی رضی
الله عنه از حيث مسلمان بودن لازم و ضروری نبود تا بلا تشبيه از حملات
يک حمله کننده عليه دخت گرامی نبی اکرم رضی
الله عنه واکنش نشان بدهد و به دفاع از آن بپردازد ؟!
صرفنظر از شجاعت، احترام و حتی اسلام، آيا يک
فرد معمولی تحمل می کند که مردی بيگانه در جلوی چشمان او به خواهر
يا
مادر يا همسر و دخترش چنان حمله کند که ضربه اش منجر به مرگ او گردد و او دم بر
نياورد و از جای خود تکان نخورد؟!
اسلام به ما دستور می دهد که در برابر فحش
و بد گويي صبور باشيم. اسلام در خصوص عفو و گذشت حق خود به ديگران، مسلماً تشويق و
ترغيب فراوان دارد و می گويد در برابر مخالفين مدارا و حوصله داشته باشيم، اما از
طرفی ديگر به ما دستور می دهد که مظلوم نباشيم و در مواردی دفاع از حق خويش را بر
ما واجب دانسته است.
به عقيده ما حضرت علی مرتضی رضی الله عنه
کسی بود که از فرامين مقدس اسلام کاملاً واقف و بر آنها عامل بود و مشخصاً سکوت را
در چنين موارد صد در صد خلاف قانون و دستور اسلام می دانست و با آن به مقابله برمی
خواست.
قائلين به شهادت حضرت فاطمه، سکوت اميرالمؤمنين
علی رضی الله عنه را در برابر اين حادثه فوق العاده مهم چطور توجيه می کنند؟
اگر حضرت عمر رضی الله عنه قاتل حضرت فاطمه
زهرا رضی الله عنها بود چطور پسران حضرت فاطمه رضی الله عنها
(حضرت حسین و حضرت حسن رضی الله عنهما)نام
پسران خود را عمر میزارن؟ آیا نمیدانستن حضرت عمر رضی الله عنه قاتل مادرشان است؟و
چطور حضرت علی رضی الله عنه نام پسر خودش را عمر میگذارد نام قاتل همسرش؟
پيشنهاد ما اين است که از اين چنين توهين و
جسارت بزرگی عليه حضرت زهرا رضی الله عنها
و حضرت علی رضی الله عنه دست بکشند و شخصيت آنها را با اين باورهای واهی لطمه دار
نکنند
حضرت ابوبکر رضی الله عنه ، نماز جنازة
فاطمة زهرا (رضی) را امامت کرد
در فصل الخطاب کتاب معتبر اهل تشيع آمده
است حضرت زهرا رضی الله عنها در سن 28 سالگی بعد از گذشت شش ماه از رحلت نبی اکرم
در روز شنبه سوم ماه مبارک رمضان بين نماز
مغرب و عشاء دار فانی را وداع گفتند. در همان تاريخ ابوبکر و، عمر،و عثمان، و
عبدالرحمن بن عوف برای ادای نماز عشاء حاضر شده بودند. موقعی که جنازه حاضر شد،
صديق اکبر بفرمان علی رضی الله عنهما امام
نماز شد و با چهار تکبير نماز پايان يافت .
اعتراف اربلي، علي
يكي از فرزندان خود را به اسم ((عمر)) مسمي كرد (كشف الغمه للاربلي ج6 ص78)
اين نام گذاري به
خاطر محبت . احترامي بود كه حضرت علي نسبت به خليفه دوم، عمر بن خطاب قايل بود،ایا کسی که همسرش را به شهادت رسانده نام پسرش را عمر میگذارد؟
امام قوم (شيعه)
ابراهيم الثقفي در كتاب ((الغارات)) مي نويسد كه حضرت علي ولايت عمر را چنين مي
ستود: ((و تولي عمر الامر و كان مرضي السيره ميمون النقيه))[ الغارات للثقفي ج1 ص(307)
(رساله علي إلي أصحابه).]
ترجمه: (عمر زمام حكومت را در دست گرفت. او مردي نيك سيرت و مبارك خصلت بود.
و
وقتي كه عمر درباره رفتن و جهاد كردن با روميها از علي نظر خواهي كرد، علي فرمود:
(إنك متي تسير إلي هذا العدو بنفسك فتلقهم بشخصك فتنكب، لا تكن للمسلمين كانفه دون
اقصي بلادهم، ليس بعدك مرجع يرجعون إليه، فابعث إليهم رجلاً مجرياً واحفز كعه اهل
البلاء والنصيحه، فإن أظهرك الله فذاك ما تحب، وإن تكن الأخري كنت رداء للناس و
مثابه للمسلمين)[ الغارات للثقفي
ج1 ص(307) (رساله علي إلي أصحابه).
ترجمه: تو خود اگر بسوي اين دشمن (قيصر روم و
لشكريانش) روانه شوي و در ملاقات با ايشان (زد و خورد) مغلوب گردي براي مسلمانان
شهرهاي دور دست و مرزنشين پناهي نمي ماند بعد از تو مرجعي نيست كه (براي جلوگيري
از فتنه و فساد) به آنجا مراجعه نمايند، پس (مصلحت در اين است كه تو در اينجا
بماني.) و به جاي خود مرد جنگ ديده و دليري بسوي روميها بفرستي و به همراهي او
روانه كن كساني را كه تاب و توان تحمل سختي جنگ داشته و پند و اندرز را بپذيرند.
اگر خداوند او را
غالب گردانيد، اين همان چيزي است كه ميل داري و اگر واقعه ديگري پيش آمد تو ياور و
پناه مسلمانان خواهي بود. (مي تواني تجديد قوا كرده به جنگ روميها بفرستي.)
و امام ديگر
شيعيان، محمد آل كاشف الغطا در كتاب (اصل الشيعه و اصولها) مي گويد: وقتي علي بن
ابي طالب اذعان كرد كه دو خليفه، ابوبكر و عمر (رضي الله عنهما) در نشر كلمه ي
توحيد، تجهيز سپاه اسلام و گسترانيدن فتوحات، نهايت سعي و تلاش را به خرج دادند،
تبعيض نكردند و ستم روا نداشتند، بيعت كرد و براي صلح و آشتي آماده شد، و به همين
خاطر علي دخترش، ام الكلثوم را به عقد عمر درآورد.[ فروع كافي كتاب النكاح
باب تزويج ام الكلثوم ج5 ص(346]
ایا کسی به قاتل همسرش این سخنان میگوید و
دخترش را به عقدش در میاورد؟و پسرش را به نام عمر میگذارد؟
حضرت علي، بعد از
وفات وي، او را ستوده است. ابي مليكه مي گويد، از ابن عباس شنيدم كه مي فرمود:
((عمررضى الله عنهروي تخت گذاشته شد؟، مردم او را احاطه كردند، بر او دعا و درود
گفتند، قبل از اينكه جسد او حمل گردد، و من (ابن عباس) نيز در ميان مردم بودم.
ناگهاني شخصي دست را روي شانه من گذاشت وقتي متوجه شدم، ديدم كه او علي بن ابي
طالب است. در حق عمر، ترحم كرده گفت: بعد از خودت هيچ كس را بهتر از خودت، پشت سر
نگذاشتي كه من دوست داشته باشم با عملي مانند عمل او به ملاقات خدا بروم. سوگند به
الله من يقين داشتم كه خداوند تو را با دو رفيقت همراه خواهد كرد. من به كثرت از
رسول اكرم صلي الله عليه وسلم شنيده ام كه
مي فرمود: ((من و ابوبكر و عمر رفتيم، من و ابوبكر و عمر بيرون رفتيم، من و ابوبكر
و عمر وارد شديم.))[ صحيح بخاري ـ كتاب فضايل الصحابه ـ باب مناقب
عمر برقم (3482)]
با توجه به دلایل و مدارک زیاد به همین قدر
بسنده میکنیم برای عاقل همین قدر کافیست.
امیدوارم تونسته باشم کمک کوچکی کرده باشم.
آیا
ندیدهای کسانی را که قومی را که مورد خشم خدایند به دوستی گرفتهاند آنها
نه از شمایند و نه از ایشان و به دروغ سوگند یاد میکنند و خودشان [هم]
میدانند (۱۴) خدا برای آنان عذابی سخت آماده کردهاست راستی که چه بد
میکردند (۱۵) سوگندهای خود را [چون] سپری قرار داده بودند و [مردم را] از
راه خدا بازداشتند و [در نتیجه] برای آنان عذابی خفتآور است (۱۶) در برابر
خداوند نه از اموالشان و نه از اولادشان هرگز کاری ساخته نیست آنها
دوزخیاند [و] در آن جاودانه [میمانند] (۱۷) روزی که خدا همه آنان را
برمیانگیزد همانگونه که برای شما سوگند یاد میکردند برای او [نیز] سوگند
یاد میکنند و چنان پندارند که حق به جانب آنهاست آگاه باش که آنان همان
دروغگویانند (۱۸) شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان بردهاست آنان
حزب شیطانند آگاه باش که حزب شیطان همان زیانکارانند (۱۹) -المجادله، آیهٔ
۱۴ تا ۱۹



ادامه مطلب
امروز میخوام براتون از زبان خلیفه چهارم اميرالمؤمنين حضرت علی (کرم الله وجهه)
یک چیزی بنویسم که این بزرگوار چطور درباره یاران پیامبر سخن میگه.
و محبت بین این بزرگوار و ما بقی اصحاب و یاران پیامبر چطور بود.
و دوستی حضرت علی (رضی الله عنه) با صحابه از زبان خود این حضرت.
سخن حضرت علی (رضی الله عنه) درباره یاران پیامبر:کان اصحاب محمد «اثنا عشر الفاً، ثمانيه آلاف من المـدينه والفين من غير المدينهِ و الفين منَ الطُّلقاء لم يُرفيهم قدریُّ ولا مُرجّـی ولا مُعتَزِلـیٌ ولا صاحب رأی و کانـوا يبکون و يقولون اِقبض روحنا قبل ان ناکل خبز الخمير . ( کتاب الخصال)
معنی:«ياران رسول الله صلی الله علیه وسلم دوازده هزار تن بودند که هشت هزار تن از مدينه بودند و دوهزار از غير مدينـه و دوهزار ازطلقا(آزادشدگان مکه) بودند که بين آنان نه قدريه ديده می شد و نه مرجئه و معتزلـی و آدمهای خودرأی. شبانگاه می گريستند و اين دعا را زمزمه می کردند پروردگارا قبل از آنکه موفـق به خوردن
نان خمير بشويم، ما را قبض روح کن .»
سخن حضرت علی (رضی الله عنه) درباره قران:«...وقبض نبيّ صلی الله علیه وسلم وقد فرغ الی الخلق من احکام الهدی به ( نهج البلاغه ج 2 خطبه 182)
معنی:«خداوند تعالی درست زمانی پيامبرش رااز دنيا برداشت که آن حضرت صلی الله علیه وسلم بوسيله قرآن تمام فرامينی که برای هدايت بشرضرورت داشت به مرحله کمال رسانيده بود .»
درباره تاکید بر سنت رسول الله(صلی الله علیه وسلم): وصيُّتکم يا معشر من حضرنی بوصيه ربکم ذکَّرتُکُم سنَّه نبيکم .( نهج البلاغه ج 1 خطبه بی الف)
معنی:«ای مخاطبين! من شما را به عمل بروصيت پروردگارتان توصيه وبه پيروی ازسنت پيامبرتان يادآوری می کنم .»
و درباره مهاجرین و انصار:انما الشوری للمهاجرين والانصار فان اجتمعوا علی رجل وسموه اماماً کان لله رضاً . ( نهج البلاغه ج 2)
معنی:«همانا حق تشکيل شوری منحصراً ازآنِ مهاجرين وانصار است. اگرآنها بر يک شخص اتفاق کردند و او را امام خواندند، آن شخص مورد پسند و رضای خداوند تعالی است .»
سخن حضرت علی(رضی الله عنه) درباره شیخین:لعمری ان مکانهما من الاسـلام لعظيـم وان مصاب بـهما لـجرحٌ فـی الاسـلام شديدٌ رحمهما الله و جزاهما باحسن ما عملا . ( شرح نهج البلاغه)
معنی: «سوگند به زندگيم که رتبه آن دو (شيخين) دراسلام فوق العاده بالا است.رحلت ودرگذشت آن دو ،درد و ضرر شديدی است دراسلام. خداوندبرآنهارحمت فرستدوبه سبب اعمالشان به آنهانيکوترين پاداش ارزانی بدارد.»
سخن حضرت علی (رضی الله عنه)درباره ابوبکر صدیق (رضی الله عنه):لله بلاءُ ابی بکرٍ فَلَقَد قَوُم الاود و داوی العمد واَقَامُ السُنَّه وخلَّفُ البدعه ( نهج البلاغه ج 2)
معنی:«پاداش نيک ابوبکررضی الله عنه نزد خدا است، زيرا او کجی ها را راست کرد، بيماران را مداوا نمود،سنت را بر پاداشت و بدعت را نابود ساخت»
و درباره حضرت عمر بن الخطاب (رضی الله و عنه):لله بلاء فلان فقد قوم الاود و داوی العمد وخلَّفُ الفتنه و اَقَام السنه،ذهب نقیّ الثوب قليل العيب اَصَاب خيرها وسبق شرها اَدّی الی الله طاعته واتقاه بحقه ( نهج البلاغه خطبه 226)
معنی:«پاداش نيک فلانی(عمررضی الله عنه ) نزد خداست زيرا او کجی را راست کرده، بيماران را مداوا ساخت وپشت سر انداخت فتنه(بدعت) را، وبر پا داشت سنت را، در حالی از دنيا رفت که لباسهايش پاکيزه و وجودش کم عيب بود.به خير دنيا رسيد واز شر آن گريخت. طاعت حق تعالی را بجای آورد وآنگونه که شايسته بود تقوا گزيد. »
ابن ابی الحديد شارح نهج البلاغه می گويد: منظور از « فلان » عمر رضی الله عنه است .
درباره حضرت عثمان (رضی الله عنه):والله ما ادری ما اقول لک مااعرف شيئاً تجهله ولاادلَّکُ علی امرٍ لا تعرفهُ انُّک لتعلم ما نعلم سبقناک اِلَی شَیءٍ فنخبرک عنه ولا خلونا بِشَیءٍ فنبلغکَهُ وقد رُأيتَ کما رأينا وسمعتَ کما سمعنا وصحبت رسول الله صلی الله علیه وسلم کما صحبنا وما ابن ابی قحافهولا ابن الخطاب باَولی بعمل الحق منک وانت اقرب الی رسول الله صلی الله علیه وسلم وقد نلت من صهره ما لم ينالا ( نهج البلاغه خطبه 163)
معنی:«بخدا نمی دانم به تو چه بگويم،چيزی رانم دانم که تو بر آن واقف نباشی وتو را به امری که ندانی نخوانم. يقيناآنچه را ما می دانيم، می دانی وما در هيچ چيز از تو پيشی نگرفته ايم که از آن آگاهت نسازيم وچيزی درخفا به ما نرسيده که تو را ازآن با خبرنماييم ديدی آن گونه که ماديديم وشنيدی آنگونه که ما شنيديم با پيامبرصلی الله علیه وسلم هم صحبت شدی، آنگونه که ما با وی مصاحبت نموديم.نه پسر ابو قحافه(ابوبکررضی الله عنه ) ونه پسر خطاب(عمررضی الله عنه ) هيچکدام در عمل به حق وکار نيک مقـدم بـر تو نبودند و تو از نـظر خانوادگی با پيامبرصلی الله علیه وسلم نزديکتری وبا شرف دامادی او به جائی رسيدی که آنان نرسيده اند.»
حمایت کردن حضرت علی (رضی الله عنه)از حضرت عثمان (رضی الله عنه):والله لقد دفعت عنه
معنی:«بخدا سوگند که من به شدت از عثمانرضی الله عنه دفاع کرده ام.
در خیلی از جاها حضرت علی (رضی الله عنه)از عثمان (رضی الله عنه)دفاع کرده است
موفق و سربلند باشی

من آن بنده ی روسیاهم، خدا
ندارم پناهـی، به جـز رحمتت
پناهم بـده،بـی پنـاهـم خـدا
اینبار اگر میخواهی در مکه بگردی بصورت انلاین به لینک زیر بروید خیلی زیباست.
اینجا
اهنگ زیبا از یعقوب حسین پور دل غافل بکن توبه.
حتما دانلود کنید
درصورت خواستن پسورد :seger.blogfa.com
امروز درباره زندگی نامه شهید محمد ضيايي میخوام بگویم برای دوستان.
موسس مدرسه علوم دینی اهل سنت در بندر عباس
روحش شاد.

| : |



